العلامة المجلسي ( مترجم : سيد عبد الحسين رضائى )
219
بحار الأنوار ( ج 74 ) ( كتاب الروضة در مبانى اخلاق از طريق آيات و روايات ) ( فارسى )
ياد غير خودم و همت گماردن به آنچه كه پيش روى من است مگر اينكه من هنگامى كه تنها بمانم سواى اندوه مردمانست اندوه نفس من پس رأيم برگردد و مانع از هوايم شود و تصريح كرده براى من امر من و بپايان رسانده مرا بسوى كوششى كه با آن بازى ديده نمىشود كه آن را دروغى در آن نيست ، ترا قسمتى از خود بلكه جانشين و خليفه خود دانستم بطورى كه اگر ناراحتى به تو رسد به من رسيده بلكه اگر مرگ ترا بيايد مرا آمده پس امر مهم تو امر مهم من است پس براى تو اين وصيت را نوشتم ترا پشتيبانى كند چه من زنده باشم يا مرده . پس ترا اى پسر بپرهيز كارى و لزوم آن سفارش ميكنم ، آبادى دل به ياد خدا و چنگ زدن بريسمان خدا و چه وسيلهى مطمئنتر است بين تو و خدا جل جلاله اگر آن وسيله را اختيار كنى پس دلت را زنده كن به پند و ايمن دار بپارسائى ، نيرومند كن به يقين ، روشنش كن بحكمت ، رامش كن به ياد مرگ . اقرار بنابودى از او بگير ، جايش ده به ترس خدا ، شعارش را صبر و شكيبائى قرار ده ، مصيبتهاى دنيا را بيادش آور ، بترسان آن را از قدرت روزگار بسيار كن دگرگونى او و دگرگونى شبها و روزها را ، او را از خبرهاى گذشتگان آگاه كن ، يادآور شو به آنچه كه به پيشينيان رسيده ، در شهرهاى آنان سير كن و از بجا ماندههاى آنان پند و عبرت گير ، به بين چه كردند و در كجا جاى گرفتند و فرود آمدند و از كسانى كه جدا شدند زيرا مىيابى آنان را كه از دوستان جدا شدند و جايگزين سراى غربت شدند ، گويا تو هم به زودى مانند يكى از آنان گردى پس جايگاهت را شايسته گردان ، آخرتت را بدنيايت نفروش ، واگذار سخنى را كه نمىشناسى و واگذار توجه كردن به آنچه را كه موظف نيستى و خوددارى كن از راهى كه ميترسى گمراه شوى زيرا كه خوددارى در وقت سرگردانى بهتر است از گرفتارى بيمها ، فرمان به نيكى ده و خود اهل نيكى